محکم و متشابه
محکم و متشابه
تهیه کننده: فاطمه عباسیان اسفرجانی
مقدمه
آشنایی با محکم و متشابه در قرآن، دارای چنان اهمیت و ارزشی است که هر مفسّر قرآن کریم در جای جای این کتاب الهی، توجّه به آن را برای خود لازم دانسته، غفلت از آن را موجب پیدایش انحراف در تفسیر قرآن می داند.قرآن که مجموعه ای به هم پیوسته و هماهنگ است و به تصریح خود، هیچ گونه اختلاف و ناهماهنگی در آیاتش وجود ندارد، به دو بخش محکم و متشابه تقسیم می شود.بعضی از آیات، آیات مادر، اساسی و مرجع است و بخشی دیگر، نیازمندِ ارجاع به دسته ی نخست.از این روست که نظر استقلالی به آیات دسته ی دوم در تفسیر قرآن، انسان را به کلّی از مسیر صحیح فهم قرآن منحرف می سازد و ناخواسته در جهتی مخالف باکتاب خدا قدم برمی دارد.
پیدایش مذاهب فاسدی چون مجسّمه یا مجبّره یا مفوّضه، بر پایه ی همین دسته از آیات و بدون ملاحظه ی آیات محکم بوده است.این امر، متأسفانه از صدر اسلام تاکنون ادامه داشته است در هر زمان، به اقتضای شرایط زمانی و مکانی، گروهی بوده اند که با تمسّک به چنین آیاتی، بدعت آفرینی کرده اند و آیات نورانیِ قرآن مجید را دستاویزی برای رسیدن به امیال وهواهای نفسانی خود –آن هم در قالب و چهره ی دینی و قرآنی- قرار داده اند.شاید به همین سبب است که موضوع محکم و متشابه، از دیر باز مورد توجه مفسران بوده و آرای گوناگون و مختلف مفسران (اعم از صحابه و تابعین و پس از آنان) که در این زمینه ابراز شده، شاهدی بر این امر است.علاوه بر تفاسیر مفسران شیعه و سنی که این بحث را در ذیل آیه ی محکم و متشابه مطرح کرده اند، گروه بی شماری از مفسران و آگاهان علوم قرآنی، آن را در ضمن مباحث علوم قرآنی، بلکه در رساله ها و کتب مستقلّی مطرح و عرضه کرده اند.
برای بیان محوری بودن شناخت محکم و متشابه در قرآن، به ذکر دو حدیث اکتفا می کنیم:
1. فی العیونِ الرضا (علیه السلام): مَن ردّ متشابهَ الی مُحکمِهِ هُدِیَ الی صراطٍ مستقیم (تفسیر صافی، ج1، ص319)
2. فی تفسیر النعمانی بإسناده الی إسماعیل بن جابر قال: «سمعتُ أبا عبدالله جعفر بن محمدالصادق (ع) یقول: ....واعلموا - رحمکم الله- إنّه مَن لم یعرِف کتابَ الله عزَّوجلَّ الناسخ من المنسسوخ و الخاصَّ منَ العامِّ والمحکمَ منَ المتشابهِ والرُخص من العزائم...فلیس بعالمٍ بالقرآن ولا هو من أهله» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص80)
فصل اول: محکم و متشابه
هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ ءَايَاتٌ مُّحكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كلٌُّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَاب (سوره آل عمران، آیه7)؛
اوست كسى كه اين كتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پارهاى از آن، آيات محكم [صريح و روشن] است. آنها اساس كتابند و [پارهاى] ديگر متشابهاتند [كه تأويلپذيرند]. اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنهجويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پيروى مىكنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشهداران در دانش كسى نمىداند. [آنان كه] مىگويند: «ما بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمىشود.
این آیه، آیات قرآن را به دو گروه محکم و متشابه، با ویژگی های خاص آنها تقسیم می کند.
تعریف «محکم»
راغب در مفردات می گوید:
ریشه ی «حَکَمَ» به معنای «مَنَعَ» است و به همین سبب در زبان عربی به لجام اسب «حَکَمه»اطلاق می گردد (زیرا لجام، حیوان را از حرکت و تمرّد، باز می دارد).
بنابر این در این مادّه، نوعی معنای مانعیّت و نفوذناپذیری نهفته است.وقتی می گوییم قاضی «حُکم» کرد؛ یعنی قضیه ی پیش از حکم او دارای تزلزل بود و پس از حکم، حالت ثبات و استحکام به خود گرفت. «مُحکم» بودن چیزی، بدین معناست که عامل خارجی نمی تواند در آن نفوذ کند و به قول راغب: «مُحکم، چیزی است که نه از حیث لفظ و نه از حیث معنا شبهه ای در آن وارد نگردد». این ویژگی در یک کلام، هنگامی پدید می آید که کلام در افاده ی معنا هیچ گونه ابهام و ایهامی نداشته باشد و به روشنیِ تمام، بر مقصود خود دلالت کند.
تعریف«متشابه»
راغب می گوید:
شُبه، آن است که به لحاظ وجود شباهت بین دو چیز، یکی از دیگری تمیز داده نشود (چه شباهت عینی باشد و چه معنوی).متشابه در قرآن، کلامی است که به دلیل مشابهت لفظی یا معنوی اش به چیز دیگر، تفسیر آن مشکل شده است. فقها می گویند: متشابه، چیزی است که ظاهرش خبر از باطنش نمی دهد و گویای مرادش نیست.
«اشتباه» نیز به لحاظ مشابهت دو یا چند چیز به یکدیگر رخ می دهد.
بنابراین، متشابه- در اصطلاح قرآنی- لفظی است که احتمال چندین معنا در آن وجود دارد؛ به همین سبب در آن، شک و شبهه ایجاد می گردد و همانگونه که امکان تأویل صحیح آن وجود دارد، احتمال فاسد نیز در آن می رود و همین احتمال، باعث شده است تا منحرفان در صدد تأویل آن، متناسب با اهداف خویش برآیند.
تعریف«متشابه»
پس از بررسی دو اصطلاح «محکم» و «متشابه»، به ایه اصلی باز می گردیم. در این آیه، آیات محکم، «اُمّ الکتاب» معرفی شده است. «اُمّ» از ریشه ی «أَمَّ یَؤُمُّ» به معنای «قَصَدَ یَقصُدُ» است.از آن حیث که فرزند به مادر متوجّه می شود و قصد او را می کند، «اُمّ» می گویند. اُمّ به معنای مرجع و مقصد است و اُمّ الکتاب، یعنی آیاتی که برای آیات دیگر، مرجع واقع می شود.محکمات به تصریح قرآن، آیات مادر، مرجع و اساسی است؛ با این ویژگی که خود، هیچ ابهامی ندارد و برطرف کننده ی ابهام و تشابه از آیات متشابه است.
از همین آیه می توان استفاده کرد که گرچه بخشی از آیات قرآن «متشابه» است، اما با ارجاع متشابهات به آیات محکم، از این دسته از آیات نیز رفع تشابه می گردد و مفهوم آنها نیز در سایه ی آیات محکم، معلوم می شود.به عبارت دیگر، گرچه بخشی اندک از قرآن را آیات متشابه تشکیل می دهد اما تشابه آیات، ذاتی و همیشگی نیست؛ زیرا قرآن، خود، راه تبیین متشابهات را تعیین کرده و در حقیقت، راهکار رفع تشابه را نمایانده است.
مصادیق محکم و متشابه
در باره ی محکم و متشابه، نظریات زیر بیان شده است:
خلاصه:
1. آیات قرآن به دو دسته ی محکمات و متشابهات تقسیم می شود.این تقسیم بندی را قرآن به صراحت ذکر کرده است.
2. آیات محکم، آیات مادر و مرجع در قرآن کریم است.
3. «محکم» آیه ای است که در افاده ی معنای خود، هیچ گونه ابهام و ایهامی نداشته باشد و راه ورود به هرگونه شبهه و اشتباه را ببندد.
4. «متشابه» در اصطلاح قرآن، به آیه ای اطلاق می شود که احتمال چندین معنا در آن وجود دارد و به همین لحاظ در آن، شک و شبهه ایجاد می شود.
5. برخی از آرا و نظریات درباره ی تعیین محکمات و متشابهات در قرآن، با تعریف ارائه شده انطباق ندارد.مثل آن که گفته اند: متشابهات، حروف مقطّعه است، یا آیات مجمل، متشابهات است، یا آیات منسوخ و یا آنچه غیر از آیات الاحکام است و...
6. پیدایش برخی از مذاهب انحرافی در اسلام، به سبب پیروی از متشابهات قرآن بوده است.
فصل دوم: حکمت متشابهات در قرآن
وجود متشابهات در قرآن کریم، بهانه ی برخی خرده گیری ها بر این کتاب مقدّس شده است.گفته می شود که قرآن مدّعی است که قول فصل است؛ فرقان و تمیز دهنده ی حق از باطل است و هیچگونه باطلی در آن وجود ندارد؛ درحالی که آیات متشابه آن، آیاتی شبهه انگیز، دیریاب و مشکل آفرین است.فرقه ها و مذاهب گوناگون اسلامی، هر یک برای اثبات حقّانیّت خود، به همین قرآن استدلال کرده، آیاتی از قرآن را مورد استناد قرار می دهند.دلیل این امر، چیزی جز وجود متشابهات در قرآن نیست.آیا اگر این کتاب، تمامش محکمات بود، با اهداف تبیین شده از سوی خود قرآن سازگارتر نبود؟ و اصولا فلسفه و حکمت وجود متشابهات در قرآن چیست؟
علامه طباطبائی در تبیین علّت وجود متشابه در قرآن، در یک بیان تفصیلی، به این نتیجه می رسد که اساسا اشتمال قرآن بر آیات متشابه، امری واجب و ضروری بوده و جز این، امکان نداشته است.وی می گوید:
القای مفاهیم و معانی به انسان، جز با معلوماتی ذهنی که در طول زندگی وی برایش فراهم شده، ممکن نخواهد بود.اگر فردی مأنوس با امور حسّی باشد، القا از طریق محسوسات، و اگر معانی کلّی نایل شده باشد، از همان طریق، به میزان نیل به معانی صورت خواهد گرفت.
از طرفی، هدایت دینی، ویژه ی گروهی خاص از مردم نیست؛ بلکه همه ی گروه ها و تمامی طبقات را در بر می گیرد.اختلاف سطح افکار مردم از یک سو و عمومیت امر هدایت برای همه، از سوی دیگر، باعث شده است که بیانات قرآن در قالب امثال صورت گیرد؛ بدین صورت که آن دسته از معانی و مفاهیمی که انسان به آنها آشناست و ذهنش با آنها معهود است، انتخاب می شود تا از رهگذر این معانی، آنچه را نمی داند، برایش تبیین کند.
به عبارت دیگر:
الفاظ قرآن، مثل هایی برای معارف حق الهی است و از آن لحاظ که فهم عموم مردم، جز محسوسات را درک نمی کند و دسترسی به معانی کلّی ندارد، این معارف در قالب مثل ها و امور مادی عرضه می گردد.در این صورت، اگر درک مردم در دریافت معارف الهی، در همان مرحله ی حسّی، جمود پیدا کند، برای چنین افرادی، بیانات و امثال قرآن، حقایق جلوه می کند و مثال، ممثِّل به نظر می رسد و در این صورت، منظور و مقصود آیات از بین رفته است.
به هرحال، از آن جا که انتقال مفاهیم عالی و معنوی قرآن به انسان ها جز با الفاظ و عبارات امکان پذیر نیست، این الفاظ مادی نمی تواند در برگیرنده ی همه ی آن محتوا و معنا باشد.به همین سبب، تشابه پدید می آید و دلیل آن، همان است که معانی در قالب این الفاظ نمی گنجد.
معانی هرگز اندر حرف ناید که بحر بیکران در ظرف ناید
دلیل دیگر
بعضی از قرآن پژوهان در پاسخ به این اشکال (که چرا قرآنی که مَثَل اعلای فصاحت و روشنی و صراحت است، دارای متشابهات شبهه انگیز و دیریاب است؟) گفته اند:
قرآن در قالب و بر وفق موازین کلام طبیعیِ انسانی نازل شده است و در کلام بشری، از ساده ترین تعابیر روزمرّه تا عالی ترین تعبیرات و عبارات ادبی و هنری، انواع صورت های مجازی و استعاری و تمثیلی و کنایی را دارد و هرجا که مجاز باشد، لامحاله تشابه و متشابه پیش می آید.
بنابراین در یک نتیجه گیری نهایی، باتوجّه به القای دقیق ترین معانی در قالب الفاظ مادّی از یک سو و استفاده ی قرآن از تعابیر رایج لفظی، نظیر مجاز، استعاره، تمثیل و کنایه از سوی دیگر، وجود آیات متشابه که چیزی حدود دویست آیه از کل قرآن را تشکیل می دهد، امری غیر قابل اجتتناب و ضروری بوده است و در حقیقت، اگر جز این بود، جایی برای سؤال و ابهام وجود داشت.
خلاصه:
1. چون هدایت دینی، برای همه ی مردم است و آنان از نظر سطح فکری، متفاوتند، بعضی تنها قادر به درک محسوسات و برخی دیگر، قادر به درک معانیِ کلّی و مجرّد هستند.القای مفاهیم الهی و معارف بلند قرآنی در قالب الفاظ مادّی و بیان ممثّل در قالب مثال، موجب تشابه می گردد و این امر، اجتناب ناپذیر است.
2. وجود تشابه در قرآن، امری طبیعی است؛ زیرا قرآن همانند سایر کلام های بشری، برای تبیین معارف خود، از ساده ترین تعابیر تا عالی ترین عبارات ادبی-هنری را در خود جای داده است و از انواع مجازات، استعاره ها، تمثیل ها و کنایه ها استفاده کرده است که در کاربرد چنین اموری، بناچار، تشابه رخ می دهد.
3. با این احتمال که دلیل وجود متشابهات، یکی از این دو باشد.در این صورت، وجود متشابهات، نه تنها اشکالی نخواهد داشت، که خود از حیث لطافت و ظرافت تعابیر قرآنی، امتیاز به شمار می آید.
فصل سوم: نمونه هایی از متشابهات
به طور قطع، روشن ترین نمونه ها و مصادیق آیات متشابه را در قرآن، باید در میان آیات مربوط به صفات و افعال خداوند جُست.این مجموعه از آیات، در کنار آیاتی دیگر که به هدایت و ضلالت انسان ناظر است و یا مسائلی نظیر وحی و موجودات غیبی را بیان می کند، امر را برای عدّه ای مشتبه ساخته است.
شاید بتوان گفت که از همان قرن نخست تا به امروز، در برخورد با این گونه از آیات، برداشت های متفاوتی پدیدار شد که بعضا انحرافی بود و به پیدایش فرقه های گوناگون انجامید.در یک بررسی کوتاه و صرفا برای آشنایی با علل پدیداری این فرقه ها، که مستندات هریک، شماری از آیات قرآن کریم بوده است، به این آیات اشاره می کنیم.
الف) اوصاف الهی
1. ثمَُّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ وَ هِىَ دُخَان (سوره فصلت، آیه11)؛ سپس آهنگِ [آفرينشِ] آسمان كرد، و آن بخارى بود.
2. ثُمَّ اسْتَوَى عَلىَ الْعَرْشِ (سوره فرقان، آیه 59/ سوره سجده، آیه4)؛ آن گاه بر عرش استيلا يافت.
3. الرَّحْمَانُ عَلىَ الْعَرْشِ اسْتَوَی (سوره طه، آیه 5)؛ خداى رحمان كه بر عرش استيلا يافته است.
از آیات فوق، به غلط ، برداشت «جا و مکان» برای خداوند شده است.
آیاتی که از «دست خدا» سخن گفته اند:
1. وَ قَالَتِ الْيهَودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُواْ بمِا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ (سوره مائده، آیه64)؛ و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است.
2. يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (سوره فتح، آیه10)؛ دست خدا بالاى دستهاى آنان است.
آیه ی رؤیت:
وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلىَ رَبهِّا نَاظِرَه (سوره قیامت، آیات22و23)؛ در آن روز چهرههايى شاداباند،و به سوى پروردگار خود مىنگرند!
آیه ی راجع به «آمدن خداوند»:
وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (سوره فجر، آیه22)؛ و [فرمان] پروردگارت و فرشته [ها] صف در صف آيند.
بر اساس ظواهر این آیات، برخی جسمانیت خداوند را توهّم کرده اند.
اندکی تأمل در آیات گذشته و توجّه به آیات دیگرکه آیات محکم است، هرگونه ابهام را برطرف میساززد و توهّم جسمانیت را که خداوند از آن منزّه است، از ذهن دور می سازد.
خداوند می فرماید: لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الخَبِير (سوره انعام، آیه103)؛ چشمها او را درنمىيابند و اوست كه ديدگان را درمىيابد، و او لطيفِ آگاه است.
و نیز: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شىَْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِير (سوره شوری، آیه11)؛ چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بيناست.
این دو آیه، به روشنی، ززمینه ی هرگونه تشبیه خداوند به انسان و موجودات مادی را از بین می برد.
منظور از «عرش و کرسی» نیز که در قرآن ذکر شده است، تدبیر و اداره ی امور هستی است.در روایات نیز به دو صورت ذکر شده است:علم و همه ی موجودات، غیر از خداوند، و شاید منظور، تدبیر فراگیر الهی باشد که منبعث از علم و قدرت اوست.
ب) افعال الهی
آیاتی که به ظاهر بر جبر و اختیار دلالت می کند و هدایت و ضلالت انسان ها را به خدا نسبت داده، مشیّت الهی را منشأ ایمان و کفر و سعادت و شقاوت به حساب می آورد:
1. فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يَهدِى مَن يَشَاءُ (سوره فاطر، آیه8)؛ خداست كه هر كه را بخواهد بىراه مىگذارد و هر كه را بخواهد هدايت مىكند.
2. يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيرًا (سوره بقره، آیه26)؛ [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مىكند.
3. فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ (سوره ابراهیم، آیه4)؛ . پس خدا هر كه را بخواهد بىراه مىگذارد و هر كه را بخواهد هدايت مىكند.
4. مَّا كاَنُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ (سوره انعام، آیه111)؛ باز هم ايمان نمىآوردند جز اينكه خدا بخواهد.
5. وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُواْ (سوره انعام، آیه107)؛ و اگر خدا مىخواست آنان شرك نمىآوردند.
برای روشن شدن معنای این آیات که برخی با استناد به آنها قائل به جبر شده اند، توجّه به آیات زیر ضروری است:
1. كلاَّ إِنهَّا تَذْكِرَةٌ * فَمَن شَاءَ ذَكَرَه (سوره عبس، آیات 11و12/ سوره مدّثّر، آیه55)؛ زنهار [چنين مكن] اين [آيات] پندى است.تا هر كه خواهد، از آن پند گيرد.
2. وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكمُْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ (سوره کهف، آیه29)؛ و بگو: «حق از پروردگارتان [رسيده] است. پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند.
3. فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا (سوره زمر، آیه41)؛ پس هر كس هدايت شود، به سود خود اوست، و هر كس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مىشود.
4. لَا إِكْرَاهَ فىِ الدِّينِ (سوره بقره، آیه256)؛ در دين هيچ اجبارى نيست.
5. لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَ يَحْيىَ مَنْ حَىَّ عَن بَيِّنَةٍ (سوره انفال، آیه42)؛ تا كسى كه [بايد] هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد، و كسى كه [بايد] زنده شود، با دليلى واضح زنده بماند.
در کنار آیات فوق، آیاتی وجود دارد که جزا و پاداش الهی را منوط به اعمال اختیاری خود انسان می کند:
1. وَ أَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَی (سوره نجم، آیات39و40)؛ و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.و [نتيجه] كوشش او به زودى ديده خواهد شد.
2. الْيَوْمَ تجُزَى كلُُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ (سوره غافر، آیه17)؛ امروز هر كسى به [موجب] آنچه انجام داده است كيفر مىيابد. امروز ستمى نيست.
3. لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَيهْا مَا اكْتَسَبَتْ (سوره بقره، آیه286)؛ آنچه [از خوبى] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى] به دست آورده به زيان اوست.
4. إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلا (سوره کهف، آیه30)؛ ما پاداش كسى را كه نيكوكارى كرده است تباه نمىكنيم.
5. الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الحيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكمُْ أَحْسَنُ عَمَلًا (سوره ملک، آیه2)؛ همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد.
اینها نمونه هایی از آیاتی است که هدایت و ضلالت انسانها را مربوط به خود آنها دانسته و زندگی و مرگ را صحنه و میدان آزمایش آنها معرفی کرده است؛ تا هرکه بخواهد، ایمان آورد و هرکه نخواهد، به اختیار خویش کافر شود.
در آیات دسته ی نخست که به ظاهر، انسانها نقشی درهدایت و ضلالت خود ندارند و این خداوند است که به مشیّت خود، آنها را هدایت و یا گمراه می گرداند، منظور، توفیق و عنایت الهی است برای کسانی که مستعدّ دریافت فیض و رحمت خداوندند، و نیز خذلان و حرمان برای آنان که از یاد خدا اعراض کرده اند.
خلاصه:
1. روشن ترین مصادیق آیات متشابه را در آیات مربوط به اوصاف و افعال الهی باید جستجو کرد.
2. بررسی نکردن همه جانبه ی آیات از یک سو و ارجاع ندادن آیات متشابه به آیات محکم که تبیین کننده ی متشابه است، مهمترین دلیل گرفتار شدن به متشابهات و پدید آمدن فرقه های انحرافی در دین بوده است.
3. در اوصاف الهی، ظاهر برخی از آیات که در آنها اثبات عرش و کرسی، ید، وجه، رؤیت و آمدن برای خداوند است، ایجاد تشابه کرده است، درحالی که با اندک توجّهی، بطلان توهّم جسمانیت خداوند روشن می شود.
4. درباره ی افعال الهی و اعمال انسان ها، ظواهر برخی از آیات که همه چیز را به مشیّت الهی مربوط می داند، و این که اوست که هدایت می کند و یا گمراه می سازد و... باعث انحراف و اشتباه بعضی شده است که بهجبر قائل گشته اند.آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که به روشنی، انسان را موجودی مختار دانسته و سعادت و شقاوت را به خوداو نسبت می دهد و در یک جمع بندی و با توجّه به روایات، نفی جبر و تفویض و اثبات امرٌ بین الامرین مورد توجّه قرار می گیرد.
فصل چهارم: تأویل
آخرین مبحث در بخش محکم و متشابه، «تأویل» است. «تأویل» که مصدر باب تفعیل است، از ریشه «اَول» به معنای رجوع و بازگشت است.
این واژه، در اصطلاح، یکی از محوری ترین اصطلاحات تفسیری و قرآنی است که از دیرباز مورد توجّه قرآن شناسان و مفسّران بوده و درباره ی آن، سخنان متعدّدی مطرح شده است.لفظ تأویل، هفده بار در قرآن مجید به کار رفته است که یک مورد آن به هنگام تقسیم قرآن به محکم و متشابه (آیه هفتم سوره ی آل عمران) است.در این آیه، خداوند بیان می کند که منحرفان برای فتنه جویی و در جست و جوی تأویل متشابهات، به دنبال آیات متشابه می روند.دو بحث مهم در این جا وجود دارد: نخست، «چیستیِ تأویل» و دیگر آن که «آیا علم به تأویل، ویژه ی خداوند است»؟
الف) تأویل چیست؟
علامه طباطبائی می گوید:
مشهور در بین قدما این بوده است که تأویل را همان تفسیر، و مراد از کلام می دانسته اند؛ در حالی که متأخّران گفته اند: منظور از تأویل، معنای مخالف با ظاهر لفظ است و این عقیده، چنان شایع شده که تأویل، پس از آنکه از حیث لغوی، به معنای مطلق ارجاع یا مَرجع است، حقیقت ثانوی در معنای مخالف با ظاهر لفظ شده است.
علامه پس از نقل اقوال گونان و ردّ همه ی آنها چنین نتیجه می گیرد:
حق در تفسیر تأویل، این است که بگوییم: تأویل، واقعیتی است که مستند بیانات قرآن، اعم از حکم، حکمت یا موعظه قرار می گیرد.تأویل برای همه ی آیات قرآن، چه محکمات و چه متشابهات، وجود دارد و از قبیل مفاهیم و معانی نیست که الفاظ، دلالت بر آن داشته باشد؛ بلکه تأویل، از امور عینی و فراتر از آن است که قالب های الفاظ، آن را فراگیرد. آن امور و حقایق عینی را فقط برای تقریب به اذهان ما به قید الفاظ کلمات و عبارات مقیّد کرده است.این الفاظ همانند مثل هایی است که با آوردن آنها انسان به معنای مورد نظر نزدیک می شود. قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأویل، همان واقعیت عینیِ خارجی را در نظر گرفته است.
ب) آیا علم به تأویل، ویژه ی خداوند است؟
این سؤال نیز با توجّه به ذیل آیه ی هفت سوره ی آل عمران مطرح شده است.حتّی درباره ی قرائت و تلاوت آیه نیز اختلاف مهمّی درگرفته است که به قول بعضی، مهمترین و معنادارترین اختلاف قرائت در سراسر قرآن است.اختلاف بر سر وقف کردن یا نکردن بعد از کلمه ی «الله» در وَما یَعلَمُ تأوِیلَهُ الّا الله است.
بر اساس قول به «وقف»، علم به تأویل ویژه ی خداوند است و مطابق قول به عطف، علم به تأویل ویژه ی خداوند نیست، بلکه راسخان در علم هم علم به تأویل دارند.
گرچه این بحث، از گذشته تا به امروز، همواره وجود داشته است، اما بیشتر از آن که فایده ی عملی داشته باشد، جنبه ی علمیِ آن مورد نظر بوده است؛ زیرا از نظر نحوی و ادب عربی، هر دو قول وقف و عطف، جایز است و اشکال ادبی بر هیچ یک نمی توان وارد ساخت.بهترین شاهد بر این امر، طرفداران هر یک از این دو نظریه است کهدر میان آنها بزرگان ادبیات عرب نیز دیده می شود.
قائلان به قرائت وقف، تقریبا همه از اهل سنّتند؛ از جمله: ابن مسعود، حسن بصری، مالک، فرّاء، اخفش، جبّایی معتزلی، طبری، میبدی، امام فخر رازی و...، قائلان به قرائت عطف، هم از میان اهل سنّت هستند و هم اکثریّت قریب به اتفاق شیعه.از اهل سنّت: مجاهد، نحّاس نحوی، عکبری نحوی، قاضی عبدالجبّار، زمخشری، ابن ابی الحدید، بیضاوی، زرکشی، آلوسی و شیخ محمد عبده.
ب) آیا علم به تأویل، ویژه ی خداوند است؟
ترتّب نداشتن فایده ی عملی بر این بحث، از آن روست که کسانی چون علّامه طباطبائی که به نظر آنان، قول به عطف را از آیه نمی توان استفاده کرد، در عین حال، بر این عقیده اند که علم به تأویل، به دلایل دیگر، از جمله با کمک آیات دیگر و روایات، به خداوند محصور و محدود نمی شود.
دلیل عقلیِ روشن بر این که راسخان در علم، تأویل آیات متشابه را می دانند، این است که قرآن به زبان مردم و برای هدایت آنان نازل شده است و اگر عالمان و راسخان در علم، از تأویل قران باز بمانند، آیاتی به صورت معمّای لاینحل در می آید؛ در حالی که قران، خود به تدبّر و تعقّل در آیاتش دستور داده است.
خلاصه:
به عقیده ی علامه طباطبایی، تأویل، حقایق و واقعیتی است که مستند تمام بیانات قرآن کریم قرار می گیرد. و کاربرد این واژه در قرآن نیز نشان می دهد که «تأویل» از قبیل مفاهیم و معانی نیست.بنابراین، تمام قرآن، چه محکمات و چه متشابهات، دارای تأویل است.
این که آیا علم به تأویل ویژه ی خداوند است یا خیر، بیشتر جنبه ی علمی دارد تا عملی، زیرا دلایل روشنی – صرف نظر از دلالت یا عدم دلالت خود آیه – بر اختصاص نداشتن علم به تأویل به خداوند، وجود دارد.
اکثریّت علمای اهل سنّت، قائل به «وقف» (یعنی اختصاص علم به تأویل به خداوند) و اکثریت دانشمندان شیعه، قائل به «عطف» (یعنی اختصاص نداشتن علم به تأویل به خداوند) شده اند.
مهمتر آنکه اگر علم به تأویل، ویژه ی خداوند باشد، پس پیامبر و امامان هم از آن محروم خواهند بود؛ یعنی پیامبری که مهبط وحی است، تأویل آیات آن را نخواهد دانست!
1. به عقیده ی علامه طباطبایی، تأویل، حقایق و واقعیتی است که مستند تمام بیانات قرآن کریم قرار می گیرد. و کاربرد این واژه در قرآن نیز نشان می دهد که «تأویل» از قبیل مفاهیم و معانی نیست.بنابراین، تمام قرآن، چه محکمات و چه متشابهات، دارای تأویل است.
2. این که آیا علم به تأویل ویژه ی خداوند است یا خیر، بیشتر جنبه ی علمی دارد تا عملی، زیرا دلایل روشنی – صرف نظر از دلالت یا عدم دلالت خود آیه – بر اختصاص نداشتن علم به تأویل به خداوند، وجود دارد.
3. اکثریّت علمای اهل سنّت، قائل به «وقف» (یعنی اختصاص علم به تأویل به خداوند) و اکثریت دانشمندان شیعه، قائل به «عطف» (یعنی اختصاص نداشتن علم به تأویل به خداوند) شده اند.
برخی از منابع مهم
• حقائق التأویل فی متشابهات التنزیل (سید شریف رضی م406)،
• درّه التنزیل و غره التأویل (خطیب اسکافی م420)،
• متشابهات القرآن (محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی)،
• المحکم و المتشابه فی قرآن العظیم (عبدالرحمن بن ابراهیم المطرودی)،
• شرح معضلات قرآنی در المیزان (شمس الدین ربیعی)،
• المیزان فی تفسیر القرآن، ج3
• درسنامه علوم قرآنی (حسین جوان آراسته)
والسلام